ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
57
مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )
بود ، اشعث گفت به خداى كعبه سوگند چشمهاى كسى است كه مغزش آسيبديده است . ( 1 ) 15 - حسين از عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است عبد اللّه بن يونس بن بكير از پدرش از محمد بن ربيعه از نافع بن عقبه مهلبى براى ما حديث كرد كه مىگفته است ، سپيدهدم از خانه خود بيرون آمدم و چون كنار در مسجد يعنى درى كه به سوى كنده بود رسيدم ناگاه مردى را ديدم كه با شمشير آخته از مسجد بيرون آمد ، عباى خود را بر سرش انداختم و روى او را پوشاندم و او را گرفتم و شمشير را از دستش بيرون آوردم ، و او را همچون شتر نرى كشانكشان به مسجد در آوردم هياهويى شنيدم و مردم فرياد مىكشيدند كه امير المؤمنين كشته شد ، او را جلو بردم و گفتم همين مرد است كه او را در حال بيرون شدن از مسجد با شمشير آخته گرفتم ، ابن ملجم را پيش على بردند ، او كه درود خدا بر او باد گفت اينك او را به زندان داريد اگر از اين زخم درگذشتم او در دست شماست ، جانى در برابر جانى بكشيدش ، و اگر بهبود يافتم و زنده ماندم دربارهاش خواهم انديشيد . ( 2 ) 16 - حسين از عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است پدرم كه خدايش رحمت فرمايد از هشام بن محمد از گفته مردى از قبيله صالح بن ميثم از پدرش براى من نقل كرد كه مىگفته است « 1 » ، پس از اينكه مردم از نماز
--> ( 1 ) . ابو الفرج اصفهانى در بخش مقتل امير المؤمنين كتاب مقاتل الطالبين ، ص 36 حديثى را كه بسيار نزديك با اين حديث است با اين اسناد آورده است ، ابو مخنف گويد يكى از ياران من از گفته صالح بن ميثم از برادرش عمران براى من گفت . . .